سیاره آبی ارائه مطالب جالب نويسندگان جمعه 12 آبان 1391برچسب:, :: 21:28 :: نويسنده : زینب سلطانی
زن نصفه شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقه ی پایین میرود،میبیند که شوهرش در آشپزخانه نشسته در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود . در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود…
زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید… زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد : “چی شده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟” شوهرش نگاهش را از قهوهاش بر میدارد و میگوید : هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، ۲۰ سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟
_ یادته وقتیکه پدرت ما رو برای اولین بار دید؟
نظرات شما عزیزان: |
|||
![]() |